مرتضى مطهرى

340

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

محكوم به زوال و فنا و نيستى است » بحث مىكنيم ، بلكه روى اين بحث مىكنيم كه فلان مقرّره از مقررات اسلام متناسب با شرايط و اوضاع خاصى از زندگى بشر است ، آن شرايط تغيير كرده ، پس آن مقرّره ديگر نمىتواند وجود داشته باشد . اين بود كه روز اول هم عرض كرديم كه بايد رفت دنبال مثالها و مصداقها ، و مسائل بايد به‌طور جداگانه مطرح بشود . نظر ماركسيسم اول آن بحث كلى را عرض مىكنيم . نظريه‌اى كه بيش از هر نظريهء ديگرى لازمه‌اش اين است كه هيچ ايدئولوژىاى ثابت و دائم و جاويد نباشد ، نظريهء ماركسيستها و به طور كلى نظريهء ماترياليستهاست دربارهء انسان از دو نظر : يكى از نظر خواسته‌هاى انسان و به عبارت ديگر غرايز اصلى انسان ، و آن اينكه انسان - كه بدون شك تاريخ را انسان به وجود مىآورد - تحت چه نيرويى است ؟ يعنى نيروهاى اصلى حاكم بر غرايز انسان چيست ؟ و ديگر از نظر فكر انسان كه آيا نفس فكر ، يك پديدهء مادى و تابع قوانين مادى عالم است كه با تغيير شرايط مادى جبراً فكر هم بايد تغيير كند ؟ و به اصطلاح عقل به هيچ عنوان اصالت ندارد ؟ از ماده و شرايط مادى استقلال ندارد كه با تغيير شرايط مادى ، عقل و فكر يا اصول عقلانى و اصول فكرى ثابت باشند ؟ . مىدانيم كه ماركسيستها براساس نظريهء ماترياليستى خودشان از دو نظر [ قائل به جبر تاريخ هستند ] : هم از اين نظر كه انسان را يك موجود صد درصد مادى مىدانند و هم از اين نظر كه انسان را از نظر خواسته‌ها مادى مىدانند ؛ يعنى خواسته و هدف اصلى انسان در جهان و زندگى همان منافع است ؛ انسان بالضروره و به حكم سرشت خودش منفعت جو و منفعت پرست آفريده شده . البته منفعت را مىتوانيم به يك معنايى تعميم بدهيم ، يعنى « خير » ولى مقصود آن خيرى كه حكما مىگويند نيست كه آن را حتى به امور غير مادى تعميم مىدهند [ بلكه مقصودشان ] همان امورى [ است ] كه قابل تبديل و مبادله است ؛ يعنى امور مادى ، امورى كه بشود با پول خريد و فروخت و تبديل كرد و خلاصه امور اقتصادى . هرچيز ديگر كه شما فكر كنيد از قبيل فرهنگ ، اخلاق ، دين ، هنر ، هيچ يك از اينها براى انسان اصالت ندارد ، بلكه اينها طفيليهايى هستند براى مسائل اقتصادى بشر . زيربنا مسائل اقتصادى